محمد بن حسين البيهقي
1110
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و رسول آنجا رسيد و پيغامها بر وجه 1 بگزارد و لطايفالحيل 2 به كار آورد تا قوم را بجوال 3 فروكرد و از بيم امير محمود بعاجل الحال 4 حرّه را كار بساختند بر سبيل 5 خوبى با بدرقهء 6 تمام رسيد و تنى پنج و شش را بگرفتند و گفتند « اينها خون آن پادشاه ريختند » و به زندان بازداشتند و گفتند ، چون رسول ما بازرسد 7 و مواضعت نهاده شود ، اينها را بدرگاه فرستاده آيد . و رسولى را نامزد كردند تا با رسول آيد و ضمان 8 كردند كه چون قصد خوارزم كرده نيايد و امير از دل كينه بشويد و عهد و عقد باشد ، دويست هزار دينار و چهار هزار اسب خدمت كنند 9 . امير چون نامه بديد ، سوى غزنين رفت ، و رسولان نيز بيامدند و حالها بازگفتند . امير جوابها داد و البتگين و ديگر مقدّمان را خواست تا قصاص 10 كرده آيد . ايشان بدانستند كه چه پيش آمد ، كار جنگ ساختن گرفتند و مردم فراز آوردند پنجاه هزار سوار نيك و حجّت گرفتند با يكديگر كه جان را ببايد زد 11 كه اين لشكر مىآيد كه از همگان انتقام كشد ، و گفتند دامن در دامن بنديم و آنچه جهد آدمى است بجاى آريم . و در عنوان كشتن خوارزمشاه امير فرموده بود تا نامهها نبشته بودند به ايلك و خان تركستان بر دست ركابداران مسرع و زشتى و منكرى 12 اين حال كه رفت بيان كرده و مصرّح 13 بگفته كه « خون داماد را طلب خواهد كرد و آن ولايت را بخواهد گرفت تا دردسر هم او را و هم ايشان 14 را بريده گردد 15 . » و ايشان را هر چند اين باب مقبول نيامد و دانستند كه چون خوارزم او را باشد ، خارى قوى در دل ايشان نشيند 16 ، جواب نبشتند كه « صواب انديشيده است و از حكم مروّت و سياست و ديانت همين واجب كند كه خواهد كرد ، تا پس ازين كس را از اتباع 17 و اذناب 18 زهره نباشد كه خون ارباب ملك 19 ريزد . » و چون كارها به تمامى ساخته بودند ، هر چند هوا گرم ايستاده بود 20 ، امير قصد خوارزم كرد از راه آموى و به احتياط برفت . و در مقدّمه محمّد اعرابى بود ، او را خللى 21 بزرگ افتاد و امير برفت و آن خلل را دريافت 22 . و ديگر روز برابر شد با آن باغيان خداوند كشندگان 23 ، لشكرى ديد سخت بزرگ كه به مانندهء ايشان 24 جهانى ضبط توان